کامیار کامیار ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

jaraghe- omid

دعا

كاميار عزيزم سلام  . مامان الهي قربون اون دست و پاي كوچولوي تو بشه كه اينقدر منظم و با مزه اي . آخه هرشب راس ساعت 11 از خواب بيدار ميشي و يه خرده بازي ميكني و نيم ساعت بعدش ميخوابي. صبحا هم هروقت كه من بيدار بشم بيدار ميشي و يه كمي شيطوني ميكني و ميخوابي. اميدوارم وقتي به دنيا اومدي هم اينقدر آقا باشي عزيزدلم. راستشو بخواي ميخوام ازت خواهش كنم براي داداشي دعا كني كه زودتر حالش خوب بشه. از روزي كه از شمال اومديم داداشي حسابي مريض شده و بدجوري سرفه ميكنه. هر دارويي كه براي همه معجزه ميكرده هم خورده اما هنوز خوب خوب نشده . امروز اولين روز كاري بعد از تعطيلات نوروزه (14 فرورودين ) . و چون داداشي ورزش داشت و اوضاع گلوش اصلا مساعد نبود نذاش...
14 فروردين 1390

پسر گلم

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. بالاخره امروز رفتم بيمارستان و سونو گرافي كردم و فهميدم كه دردونه عزيز مامان يه پسمله. اونم چه پسملي. از اون تپل مپلا كه ميشه بزاريش لاي نون و بدون سس بخوريش. گل پسر مامان ، داداشي اينقدر خوشحال بود كه نميدونست چي كار كنه همش ميگفت مامان من دلم ميخواد به يه نفر بگم كه داداش دار ميشم. خلاصه بعد از اينكه ناهار و خورديم نشستيم و يه جلسه غير علني تشكيل داديم براي انتخاب اسم. و بالاخره با تاييد نهايي داداشي كه از همه مهم تر بود اسم قشنگ كاميار برات به تصويب رسيد. ايشالا كه هميشه كاميار و موفق باشي تو زندگيت عزيز دلم. قربونت برم كه اينقدر شادي عزيزم. عاشقتم مامان جو...
9 فروردين 1390

اولين سفر ني ني

فندق كوچولوي مامان . روز سوم عيد به همراه خاله سيما و عمورضا رفتيم شمال. تو مثل هميشه ني ني صبور و نازي بودي و مامانو اصلا اذيت نكردي. الهي مامان قربونت بره كه اينقدر صبور و  آقا/خانوم ؟؟؟  هستي. باهم رفتيم كنار دريا . هوا خيلي سردو باروني بود و باد سردي مي وزيد اما فك كنم تو خيلي كيف كردي چون اصلا مامانو اذيت نكردي . آفرين كوچولوي دوست داشتني من. جالبه كه وقتي شب ميشد و همه ميخوابيدند تو تازه بيدار ميشدي و بلاگيري ميكردي . دلم ميخواست تو بغلم بودي و هي گردنتو بوس ميكردم. عزيزم خيلي دلم ميخواد بدونم تو چي هستي. 3 روز ديگه وقت سونوگرافي دارم. خيلي بي قرارم. اول از همه كه سلامتي تو برام خيلي مهمه اما راستشو بخواي حسم مثل آدميه...
7 فروردين 1390

سال نو مبارك

سلام عزيز كوچولوي مامان. چند روزي بود كه وبلاگ مشكل داشت و من حسابي دلم واست تنگ شده بود. انگار هروقت كه واست چيزي مينويسم ميبينمت و دلم باز ميشه. هفته پيش روز 25 اسفند من دوباره رفتم و آزمايش غربالگري رو دادم. تو رو خدا ماماني ، از خدا بخواه كه تن سالم و بي عيب و نقصي بهت بده. راستي همون روز ، روز تولد بابا هم بود. ميدونم كه تو بهتر از من يادت بود. چطور؟؟؟ براي اينكه شب قبلش به خواب بابا اومده بودي و كلي باهاش بازي كرده بودي. من موندم تو ني ني 10 سانتيمتري كه تا چند وقت پيش يه نقطه بودي ، آخه چقدر بايد عاقل باشي. چون نميدونم خانومي يا آقايي بنابراين فقط ميتونم بگم خيلي كارت درسته . راستي يادم رفت كه بهت بگم اون ...
28 اسفند 1389

هندونه برفي

سلام كوچولوي مامان . نميدونم چرا دوست دارم هرروز باهات حرف بزنم. اما بعضي وقتا حرفي ندارم كه بگم. ميترسم وقتي بزرگ شدي و اين وبلاگ رو خوندي بگي مامان اين كه همش روزمرگي يه. حق با توئه عزيزدلم. اما شايد من واقعا نتونم احساس واقعي قلبم رو بهت بگم. ولي بدون همين كه هر چند وقت يه بار برات مينويسم بهونه ايه براي اينكه بهت بگم چقدر عاشقتم و دوستت دارم با تمام وجودم. ديروز با بابا رفته بوديم خريد. تا چشمم به هندونه هاي محبوبي بارون زده و براق افتاد دهنم آب افتاد و خوشحال و خندون يه دونه خريدم. جالبه كه بدوني وقتي گذاشته بوديمش تو صندوق عقب با هرتكون ماشين كلي قل ميخورد اين طرف و اون طرف و من همش نگران بودم كه الان هندونه قشنگم ميتركه و من و تو بي...
19 اسفند 1389

صداي قلب تو ترنم عشق و زندگي

وروجك مامان امروز با هزار دعا و اضطراب رفتم آزمايشگاه تا جواب آزمايشتو بگيرم. بعد اون خانومه كه قرار بود جوابو بده هي رفت هي اومد هي سوال ميكرد سونو گرافي كردي؟ سونوگرافي نكردي؟ ديگه زهله (نميدونم املاش درسته يا نه) مامان داشت آب ميشد گفتم لابد خدا نكرده مشكلي هست. خلاصه همينطوري يه يه ربعي نشستم تا بالاخره صدام كرد. باپاهايي لرزان رفتم پيش خانومه و گفت ببخشيد خانوم چون سن ني ني شما كمتر از 15 هفته بوده ، دستگاه نتونسته جواب نهايي رو بده. لطفا برين و هفته ديگه يا هفته اول فروردين بياين و دوباره آزمايش بدين. نميدونستم بايد چي بگم! فقط پرسيدم توروخدا اگه مشكلي هست بگين. خانومه خنديد و گفت نه نه اتفاقا جواب آزمايش شما تا اينجا خيلي خوب...
19 اسفند 1389
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به jaraghe- omid می باشد